پنج شعر کوتاه
1گلدان شمعدانيخلاصه ي خورشيدهايي بودکه مادرپشت پنجره می گذاشت2نوشتم رفتنام اش باران بودشکوفه ها را باز مي کرد3آنگاه که مي نوازدنوازنده ي نابيناچه سبک استکاسه ي صبر اش4بلوط پير از صدا مي افتدآواي درخت انداز جوانبه جاي مي ماند5نام ام باد استو فقطغبار در چشم ها دارم
1
گلدان شمعداني
خلاصه ي خورشيدهايي بود
که مادر
پشت پنجره می گذاشت
2
نوشتم رفت
شکوفه ها را باز مي کرد
3
آنگاه که مي نوازد
نوازنده ي نابينا
چه سبک است
کاسه ي صبر اش
4
بلوط پير از صدا مي افتد
به جاي مي ماند
5
نام ام باد است
غبار در چشم ها دارم
جنون شعر
مرا مي بيني که چگونه جنون شعر در رگ هاي ام جاري ست وقتي تولدت را در بلوغ خود ديدم و چون کودکي نوزاد بر گونه ي تکيده ي کاغذ آويختم و از جسم مريم شعرم تا ابد بريدم
مرا مي بيني که چگونه
جنون شعر در رگ هاي ام جاري ست
وقتي تولدت را
در بلوغ خود ديدم
و چون کودکي نوزاد
بر گونه ي تکيده ي کاغذ آويختم
و از جسم مريم شعرم
تا ابد بريدم
دو کوتاه
نا پايدار مي شودآنچه پديد آمده بودو به ناچاردست ها براي يکبار ديگربه شکاف سينه ها مي خزند□دست هايمگيس هاي تو را شب مي نويسدبا مداد شکسته ي چشم هاي اتچند کلمه ي خيسبر سطر گونه اتکلماتم را ناتمام مي گذارد
آنچه پديد آمده بود
و به ناچار
دست ها براي يکبار ديگر
به شکاف سينه ها مي خزند
دست هايم
با مداد شکسته ي چشم هاي ات
بر سطر گونه ات